تبلیغات
دل جای حسین است نه جای دگران - سرو تنها
موضوعات
صفحات
لینک دوستان
آخرین مطالب
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
سرو تنها
نویسنده : محمد مهدی رنجبر
چهارشنبه 5 آذر 1393

سرو

شب های عملیات همیشه با شب های دیگر فرق می کرد.آقامصطفی مهربان می شد.کربلایی رضا نوحه هاشو با سوز و گداز می خوند.محمد علیخانی زیارت عاشورا رو کربلایی می خوند.فضا،فضایی عاشورایی بود.صلوات ها همه از زبان ها پر می کشیدند و در آسمان پر ستاره خوزستان به عرش می رفتند.انگار دیگر نمی خواهند یکدیگر را ببینند.در آغوش هم به عرش خدا سلام می دادند.حاجی نامداریی پیرغلام حسینی بود.هر بار صدای«یا حسین ادرکنی»می آمد همه می دانستند که حاجی چقدر حالش خوب است.توی بهبهه خداحافظی ها،علی تاج بیشتر از همه گریه می کرد.برای حلالیت گرفتن با خشوع وصف نشدنی به پای بچه می افتاد.اون شب تنها هم درد بچه ها کتاب های دعای وقفی بود.یا زیارت عاشورا و یا دعای کمیل.دلشوره و استرس را درچهره فرمانده می شد دید.همه را از سنگر بیرون کرده بود.حتی غلامرضا را.صمیمی ترین رفیقش.محمدعلی ناجی توی اون وضعیت از حس فضولی اش دست نکشیده بود.می گفت که یواشکی به سنگر نگاه انداخته  و دیده است که حاج مرتضی با خودش حرف می زند.عادتش بود.هرموقع حالش اینجوری می شدهمین کار رامی کرد.شب نیز نمی خواست بساطش را جمع کند.دوست داشت این پاکان با خدای خودشان راز و نیاز کنند.آخر شاید فردا بیشترشان به آرزویشان برسند.باید برای میهمانی آماده می شدند. وامشب بهترین وقت برای آماده شدن است.نماز صبح،همه فرشتگان را به وجد آورد.این را از حال بچه ها می شد فهمید.قنوت را فرشتگان نتوانستند بنویسند.این ها دیگر زمینی نیستند.افسوس حضرت آدم این است که اینان از زمین به بهشت می روند ولی او از بهشت به زمین آمد.دمدم های صبح بود.همه ساک بدست ایستاده بودند.مشتاق بودند.حالشان دیگر حال دیشب نبود.سبکی را از چهره تک تک آن ها می شد درک کرد.آماده پر کشیدن.رفتن به بی نهایت خدایی.گرد و خاک حاصل از حرکت تویوتاها و کامیون ها،دید را کم کرده بود.حاج مرتضی هنوز نگران بود.بچه ها جمع شده بودند.رفت بالای نفربر.

صحبت های آخربود.صدایش می لرزید اما صدایش را بلند می کرد تا ته دل بچه نلرزد.عملیات حیاتی بود.جمله آخرش همه را به وجد آورد:(چشم مردم وامام به شماست.مطمئن باشید اجرتان زیارت کربلاست.) توی دل همه این جمله آمد:(یادر این دنیا یا در آن دنیا.)همه سوار شدند.کتاب های دعا تنها چیزی بود که به بچه ها آرامش بیشتری می داد.لای صفحه اول کتاب دعای بغل دستی من،عکس پسرش بود.آن یکی هم عکس دخترش را نگاه می کرد.بیست دقیقه نگذشته بود که به جایی رسیدیم که باید پیاده می رفتیم.همه چی عادی بود.ده دقیقه ای توراه بودیم که به میدان مین رسیدیم.حاجی رو کرد به ما و گفت که باید از اینجا رد بشویم به هر قیمتی که شده. واینگونه شد.از میدان مین  رد شدیم.بچه های تخریبچی دست ها و پاها جا گذاشتند. رسیدیم به جایی که همه منتظرش بودند.گلوله ها نواخته می شد.خمپاره ها تقدیم.عبدالله فریاد می زد:(برادر ها.این ها نمی دانند که ما از این خمپاره شصت ها نمی ترسیم.ما از میراژ های فرانسوی شما نمی ترسیم.مااز تانک های روسی شما نمی ترسیم.ما فقط و فقط از خدا می ترسیم.)عبدالله راست می گفت.هر وقت خمپاره ای به زمین می خورد،حتی سرش را پایین نمی آورد.با هر خمپاره صلواتی می فرستاد.هیچ کس روحیه خود را نباخته بود.با اینکه همسنگریش به معراج می رفت،اما آن ها فاتحه ای خوانده و به مبارزه می پرداختند.آری.آن ها بزرگ مردان بودند که رفتند.حاج مرتضی نمی خواست تلف شدن بچه را ببیند.دستور داد عقب بشینیم.اما کسی دلش نمی خواست که برگردد.دشمنان مجهز به هر نوع سلاحی بودند.اما سلاح ما دشمنان را نابود می کرد.سلاح ما ایمان بود.ایمان از ته قلب.دیشب این ایمان کسب شده بود.حیف که حاج مرتضی نبود تا این پیروزی را ببیند.تادستور عقب نشستن را داد،همان خمپاره ای که عبدالله را به معراج برد،حاجی را نیز معراجی کرد.عده ای ماندند قلیل.دشمن هزاران هزار.حالا صحنه نبرد است.نبردی که ایمان را در جهان متجلی کرد و به جهان نشان داد که بدون مهمات نیز می توان پیروز شد.وشد.این است قدرت سپاه خدا.حالا بعداز سی سال می فهمم که دیگر آن جوانان خدایی که رفتند،دیگر جایشان را کسی نمی تواند بگیرد.من جانباز پنجاه درصد هستم.اسیر شده در همان پیروزی خدایی.                    

«خوشبخت»

«محمد مهدی جز رنجبر»

اردیبهشت93


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
drama schools in los angeles سه شنبه 17 مهر 1397 08:24 ق.ظ
6. New York Academy for Performing and Movie.
Bernadette پنجشنبه 12 مهر 1397 04:26 ق.ظ
6. New York Academy for Acting and Movie.
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 11:16 ق.ظ
Fine way of describing, and nice paragraph to get facts concerning my presentation subject matter, which
i am going to convey in college.
manicure شنبه 19 فروردین 1396 12:37 ب.ظ
Hello There. I discovered your blog the usage of msn. This
is an extremely well written article. I will be sure to bookmark it and return to learn more of your useful information. Thanks for
the post. I'll definitely return.
نازنین پنجشنبه 6 آذر 1393 08:11 ق.ظ
کاش یکم بازدید وبلاگت بیشتر بود ، حیف این مطالبه!!!
بازدید وبلاگ من بد نیست ، اگه دوست داشتی میتونی باهام تبادل لینک کنی، وبلاگ من مرجع بهترین وبلاگ نویسان ایرانه. یه سر بهم بزن.
عطر خدا چهارشنبه 5 آذر 1393 09:05 ب.ظ
_____ ____________
__________
_____
_

_ ....................
__ عـــطر خــدا
___ .................
____
_______
__________
____________
_______________
________________

سلام دوست من ؛ امیدوارم خوب و سلامت و شاد باشی
افتـخار داریم که با این دعـوتنامه "شما" رو به یک اتفاق خوب مـهمون کنیم ...
عـطرخـــدا «جایی از جـنس آرامش و امـید» رو دیدید تا حالا ؟؟!
با مطالب زیبا و دلنشین آپ شد ...
صمـیمانه حضورتون رو خوش آمد میگیم



عطر خدا ، رسـیدن به آرامش واقعی .... و تجربه یک زندگی عاشقانه
www.AtreKhoda.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره سنگر
این وبلاگ توسط محمدامین توحیدی و محمد مهدی رنجبر ساخته شده است که برای رساندن پیام اسلام و فعالیت در حوزه ی وبلاگ نویسی و دفاع مقدس (به طور خودجوش)
ایجاد شده است.
امیدواریم مطالب این سنگر برای شما عزیزان گرامی و مخاطبان عزیز مفید واقع شود .
ان شاء الله
هرگونه کپی برداری از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
مدیر سنگر : محمد امین توحیدی
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
امکانات جانبی





Powered by WebGozar

عاشوراییان
دانشنامه عاشورا

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار وبمستر